دلم می خواست میتونستی مرخصی بگیری تا امروز صبح با دخترکمون میرفتیم سمت بلوار کشاورز. دور اون حوض بزرگ پارک لاله، حتما هنوز سرجاشه دیگه! همون جایی که برای اولین بار همدیگرو دیدیم و عشق جوونه زد.. تو بعدها بارها گفتی من از همون اول که دیدمت میدونستم که ما باهم ازدواج میکنیم. اما واقعیت اینه که من نمیدونستم، فقط تنها چیزی که میدونستم این بود که همون روز اول، کنار حوض که دیدمت به دلم نشستی و قصه شروع شد.. بین تمام سالگردهامون من این سالگرد بی صدا و یواشکی مون رو که کسی ازش خبر نداره رو بیشتر دوست دارم. سالگرد اولین دیداری که ده ساله شد.. دوستت دارم پسر./ده سال بعد../ د. دو هزار و نهصد و هشتاد و شش/شش دی هزار و چهارصد
+
پیـــــاده رو
|
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
تاريخ: چهارشنبه
1 تير
1401 ساعت: 15:22